close
دانلود فیلم
اشعار مدح و مرثيه حضرت زهرا (س)

هــــــــــــدف
اشعار مدح و مرثيه حضرت زهرا (س)

اشعار مدح و مرثيه حضرت زهرا (س)

سه شنبه 22 فروردين 1391
حضرت زهرا(س)-مناجات

 

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

احساس می کنیم دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز شد

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی می شود

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجۀ همسایگی اوست

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر ارباب های ماست

باران به خاطر نوۀ فضه می رسد

ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

فرموده اند داخل آتش نمی شویم

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

شاعر : علي اكبر لطيفيان


 

حضرت زهرا(س)-مدح

 

یا فاطمه فقط دل طاها تو را شناخت

آن کس که خواندت ام‌ابیها تو را شناخت

هر کس خدا شناخت، علی را شناخته است

هر کس شناخته است علی را، تو را شناخت

دنیا و روزگار برای تو کوچکند

هرگز نه روزگار نه دنیا تو را شناخت

والاترین ستارۀ فلک محمدی

تنها علی عالی اعلا تو را شناخت

آه ای تو میوۀ شجر نور احمدی!

سیمرغِ آشیانۀ طوبا تو را شناخت

خورشید بانو، آینۀ سرِّ ایزدی!

موسی به نور سینۀ سینا تو را شناخت

وقتی که در پی پدر آسمان شتافت

بر بام عرش حضرت عیسی تو را شناخت

وقتی که طعم آن رطب تازه را چشید

در آب چشمه، مریم عذرا تو را شناخت

هر کس نشانی پدر خاک را گرفت

ای مادر زلالیِ دریا! تو را شناخت

مولا! به غیرِ فاطمه آیینۀ تو نیست

باید به نور حضرت زهرا تو را شناخت

وصف علی، مدیحۀ زهرای اطهر است

زهرا! تو سرّ حقی و مولا تو را شناخت

در بین مردمان جهان هر کسی که یافت

روشن‌ترین ستارۀ دنیا، تو را شناخت

یاس نبی که قدر تو طاها و کوثر است

یاسین و قدر و کوثر و طاها تو را شناخت

وقتی رسول در شب معراج خویشتن

از بام عرش رفت به بالا، تو را شناخت

از عطر پاکت ای گل یاس محمدی!

در قتلگاه، زینب کبری تو را شناخت

نامت تقیه است و رضیه است و طاهره

یعنی رضا و پاکی و تقوا تو را شناخت

ادریس درس نام تو می‌خواند در فلک

آدم به بزم علّم الاسما تو را شناخت

با نور تو مراتب اسما شکفته است

تسمیه، اسم، ذات، مسما، تو را شناخت

 

شاعر : محمد سعيد ميرزايي



حضرت زهرا (س)

چو بسمل می‌زنی در هر نفس بال و پری مادر
مرو از دست ما آخر تو دست حیدری مادر
مدینه مرده، ما بی‌کس، علی تنها، همه دشمن
میان دشمنان تنها تو او را یاوری مادر
گل روی تو ای قرآن روی سینۀ احمد
چرا نیلی شده آخر تو از گل بهتری مادر
غم بی‌مادری سخت است بر ما هم نگاهی کن
مرو مادر مرو آخر تو ما را مادری مادر
هنوز انگار می‌آید به گوشم ناله‌ات از دل
هنوز انگار می‌بینم که تو پشت دری مادر
به من گفتند مادر رفتنی گردیده فکری کن
به خود گفتم تو ما را همره خود می‌بری مادر
تو بر حفظ ولایت محسن خود را سپر کردی
تو بر بابا همان همسنگر بی‌سنگری مادر

چرا در آستان وحی افتادی ز پا آخر
تو قرآن امیرالمؤمنین را کوثری مادر
مغیره تا به تن جان داشت جانت را گرفت از تن
نگفت آخر تو تنها دختر پیغمبری مادر
گناه میثم آلوده از کوه است سنگین‌تر
مگر در عرصۀ محشر تو بر او بنگری مادر

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)


شهادت حضرت زهرا(س)

تسلیت یابن الحسن خاتون محشر کشته شد

میوه قلب رسول از ضربت در کشته شد

آه ای سادات عالم بر سر وسینه زنید

عصمت حق از نفس افتاد ، مادر کشته شد

صورت زهرا کجا و دست نامحرم کجا

صدمه دید آن نوگل باغ پیمبر کشته شد

می دوید آن روز نالان کودکی در کوچه ها

مادرم ، می گفت از بیداد کافر کشته شد

آه ای اهل وطن بیرون شوید از خانه ها

روح تقوا جان طاها یار حیدر کشته شد

من ندانم پشت در مسماریا شمشیر بود

فاطمه با تازیانه یا که خنجر کشته شد

نور چشم مصطفی شد پیشمرگ مرتضی

بشکند دست عدو زهرای اطهر کشته شد

شاعر : ولي ا... كلامي زنجاني




حضرت زهرا(س)

غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
پشت در جان علی مرتضی افتاده بود
دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته
آیه‌ای از سورۀ کوثر جدا افتاده بود
گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل
گوشواره من نمی‌دانم کجا افتاده بود
دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست
پای دشمن باز شد زهرا ز پا افتاده بود
مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته
لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود
فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت
کل قرآن در میان کوچه‌ها افتاده بود
کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق
هرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود
مادر مظلومه می‌پیچید پشت در به خود

دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود
غیر زهرا غیر محسن غیر آتش غیر در
کس نمی‌داند که پشت در چه‌ها افتاده بود
فاطمه نقش زمین گردید میثم آه آه
فاطمه نه بلکه ختم‌الانبیا افتاده بود

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)


 

حضرت زهرا (س)

زبانحال حضرت علي (ع)

 

تو کـه  می تــوانی بمانی بمان

عزیزم تو  خیــلی  جـوانی بمان

تو هم مثل من نیمه جـانی بمان

زمــین گـیر من آســمانی بمان

 

اگر می شـود می توانی بـمان

 

تو نـیلوفرانه تـریـن یاس شـهر

وجود تو کانون احـساس شهر

دعاگوی هرقـدر نشناس  شهر

نکش دست ازدست دستاس شهر

 

نباشـی چـه آبی چه نانـی بمان

 

چه شد با علی همسفر ماندنت

چه شـد ماجرای سـپر ماندنـت

چه شد پـای حـرف پـدر ماندنـت

پس از غـصه ی پشـت  در ماندنت

 

نـدارد علــی هـمزبانی بمــان

 

برای علی بی تو بـد میشود

بدون  تو غم بی عـدد میشود

نرو  که غــرورم لــگــد میشود

و این سـقف سـنگ لحد میشود

 

تو  بایدغــمم را بدانــی بمــان

 

چرا اشــک  را  ابـرو  میکنی

چرا چــادرت را رفـو میکـنی

چرا اسـتخوان درگـلو میکـنی

چرا مـرگ را آرزو  میکـنی

 

چه کم دارد این زنــدگانی بمان

 

شاعر :صابر خراسانی


 

حضرت زهرا(س)

زبانحال حضرت علي (ع)

 

همین که بهتری الحمدلله

جدا از بستری الحمدلله

همین که در زدم دیدم دوباره

خودت پشت دری الحمدلله

***

شنیدم بسترت را جمع کردی

و با سختی پرت را جمع کردی

شنیدم آب دادی به حسینم

حواس دخترت را جمع کردی

***

تو دیگر با حجابت خو گرفتی

به چندین علت از من رو گرفتی

گمان کردی ندیدم زیر چادر

چطوری دست بر پهلو گرفتی

 **

جواب حرف هایم شد همین! نه؟

غریبه بودم اما این چنین نه!

ببینم! قصد رفتن که نداری؟

نرو! جان امیرالمومنین، نه!

 

شاعر :حسین رستمی

 


 

حضرت زهرا(س)-مدح

 

فاطمه روح قیام است، خدا می داند

برترین یار امام است، خدا می داند

فاطمه یك تنه با جبهۀ باطل جنگید

یك علمدار تمام است خدا می داند

گر چه افتاد ز پا، "یا علی"اش ترك نشد

بر لبش ذكر مدام است خدا می داند

او نگهدار خلیل است كه در اوج بلا

آتشش بَرد و سلام است خدا می داند

در جنان جمع اولوالعزم، عنانش دارند

بر درش، خضر غلام است خدا می داند

فاطمه لایَتَناهی ست ولی در ظاهر

محشرش حُسن ختام است خدا می داند

هیئتش باغ بهشت است، نشانش پرچم

عطر سیبش به مشام است خدا می داند

كفوِ مولا علی و ام ابیها زهراست

بر ائمّه همه مام است خدا می داند

هر كه از فاطمیه خطّ ولایت گیرد

هر دو دنیاش به كام است خدا می داند

راه دینداریِ ما از ره زهراست و بس

غیر این راه حرام است خدا می داند

باید اخطار دهی اُردوی دینداران را

در كمین فتنه و دام است خدا می داند

سُست بنیاد شود هر كه نشد زهرایی

بی خِرد مَست مقام است خدا می داند

از جهادی كه ز بیداری اسلام به پاست

نصرت و فتح به كام است خدا می داند

انتظار فرج از فاطمیه باید بُرد

منتظر، اهل قیام است خدا می داند


شاعر : محمود ژوليده



حضرت زهرا(س)

زبانحال حضرت علي (ع)

چو دید نقش زمین همسر جوانش را
ز دست داد همه طاقت و توانش را
به پیش دیدۀ او چون زدند زهرا را
هزار مرتبه دشمن گرفت جانش را
هزار حیف که یارش نداشت یارایی
ز دیده پاک کند اشک دیدگانش را
نه با علی نه حسن نه حسین نه زینب
نگفت درد و غم و غصه نهانش را
به حیرتم که اگر در مدینه رو آرم
کجا نشان بدهم قبر بی‌نشانش را
چگونه پیر نگردد علی به فصل شباب
کزاو گرفت عدو همسر جوانش را
که دیده بین قفس طایر شکسته‌پری
که ظالمانه بسوزند آشیانش را؟
به جز به باغ امید علی و زهرایش

که دیده غنچه نشکفتۀ خزانش را
حسین مادر مظلومه را دهد از دست
اگر بلال به پایان برد اذانش را
چه قرن‌ها که ستم بر علی شده میثم
که ریختند بسی خون شیعیانش را


شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)
 


 

حضرت زهرا (س)

شهادت

اظهار درد دل به زبان آشنا نشد

دل شد ز خون لبالب و این غنچه وا نشد

آن جان از آن زمان که جدا از تنم شده است

یک دم سرِ من از سرِ زانو جدا نشد

با آن که دستِ دشمنِ دون بازویم شکست

دیدی که دامن تو ز دستم رها نشد

شرمنده ام، حمایت من بی نتیجه ماند

دستم شکست و بند ز دست تو وا نشد

بسیار دیده اند که پیران خمیده اند

اما یکی چو من به جوانی دو تا نشد

از ما کسی سراغ ندارد غریب تر

در این میانه درد ز پهلو جدا نشد

شاعر : استاد حاج علي انساني


 

در مدح و مصيبت حضرت زهرا(س)

محمد کیست جان انبیا زهرا بود جانش
بر این زهرا سلام از احمد و از حی سبحانش
به قرآن می‌خورم سوگند دارد حرمت قرآن
که بوسد رحمةللعالمین مانند قرآنش
امین وحی از سوی خدا بر او سلام آرد
محمد بارها فرمود بابایش به قربانش
ملک دور سرش گردد فلک در مقدمش افتد
زمین مهریه و اهل زمین پیوسته مهمانش
سلام سورۀ یاسین و قدر و کوثر و طاها
بر آن بانو که آمد آیۀ تطهیر در شانش
سلام‌الله بر خلقش تعالی‌الله بر خویش
درود از روح پاک انبیا بر جسم و بر جانش
خداوندا چه گویم در ثنا و مدح بانویی
که مولایم امیرالمؤمنین گردیده حیرانش
که دیده آفتاب از چشم اعمی رخ بپوشاند
سلام‌الله بر این آفتاب و نور ایمانش
نه دست آدم و نوح و خلیل و موسی عمران
که در محشر بود دست محمد هم به دامانش
عقوبت سایۀ رحمت شود در سایۀ قامت
شفاعت جرعۀ آبی بود از بحر احسانش
خلایق دور حق گردند و حق دور سر زهرا
به حق حق که هر چه حق بود زهراست میزانش
خوشا جانی که می‌گردد فدای فضه و قنبر
خوشا دردی که خاک مقدم زهراست درمانش
خوشا آدم که در گلزار جنت دید رویش را
خوشا احمد که می‌بوسید چون گل در گلستانش
هر آن کو شد عدویش دوزخ از بهر عذابش کم
هر آن کو شد محب او چه قابل باغ رضوانش
همه سرها نثار خاک پای زینبین او
همه جان‌ها فدای لؤلؤ و تقدیم مرجانش
جنان مشتاق مقدادش، جهان تقدیم عمارش
فلک خاک ره بوذر، ملک تقدیم سلمانش
نه تنها مالک دوزخ نه تنها خازن جنت
که باشد در قیامت عرصۀ محشر به فرمانش
تماشایی است فردای قیامت صحنۀ محشر
که زهرا می‌رود از پیش و دنبالش محبانش
به جای لاله می‌بارد برات جنت از هر سو
به فرق دوستان با دست لطف ذات منانش
قیامت سایه‌بانش نیست غیر از چادر زهرا
که مولا بر سر دست آورد تا باغ رضوانش
برد با خویش در جنت تمام دوستانش را
که پیش از بود، بوده با خدا این عهد و پیمانش
چگونه خصم او همراه او روز جزا پوید
که خیزد شعله‌های آتش از چاک گریبانش
چگونه می‌رسد بر چادر خاکی او دستی
که زد در کوچه سیلی بر رخ چون ماه تابانش
چگونه روی آرد در جنان خصمی که آتش زد
بهشتی را که جبریل امین بودی نگهبانش
کسی که بر در بیت ولایت کشت زهرا را
مسلمان نیستم بالله اگر خوانم مسلمانش
به حق حق عجب نبود اگر در عرصۀ محشر
خدا بخشد خلایق را به یک موی پریشانش
کجا ریحان جنت می‌رسد بر دست نامردی
که آن ریحانه را آزرد پیش چشم طفلانش
خداوندا به میثم کن عنایت قلب سوزانی
که بر زهرا نگردد خشک، اشک چشم گریانش

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)


 

حضرت زهرا (س)

زبانحال حضرت علي (ع)

 

به آن دلی که برآن سجده نه فلک دارد

دل من و دل تو درد مشترک دارد

 

کسی که حرمت ما را شکست میدانست

که حرمت درِ این خانه را ملک دارد

 

خدا کندکه بسوزد سپس رود بر باد

کسی که از دل خونت دل خنک دارد

 

محبت من و تو سنگ امتحان همه است

میان جنت و دوزخ خدا محک دارد

 

بگیر پرده ز رو ماه آسمانی من

که این گرفتگی ات ریشه درفدک دارد

 

فقط به آینه من نشسته گردغمت

ولی تو آینه ات ازسه جا ترک دارد

 

به جزتونیست گلی که نشان عشق مرا

به روی ساقه وگلبرگ و شاخه حک دارد

 

غذا نمی خورد و گریه می کند زینب

دوباره سفره ی امروزمان نمک دارد

 

شاعر:محسن عرب خالقی

 


 

حضرت زهرا (س)

زبانحال حضرت علي (ع)

 

تا دست را به قبضه ی شمشیر می برم

عالم گواه می شود این را که حیدرم

 

فرمان حق رسیده علی جان! صبور باش

بانو نمی شود که از این امر بگذرم

 

اینها که با طناب به دنبالم آمدند

از یاد برده اند که من مرد خیبرم

 

امرم به صبر کرده خدا، ورنه هیچکس

قادر نبود تا که بیاید برابرم

 

دست خدا اگر که به روی دلم نبود

هرگز طناب خیره نمی شد به پیکرم

 

بانو! بمان  تو را بخدا پشت در نرو

هی آیه آیه زرد نشو فصل کوثرم

 

اصلاً مهم که نیست برایم تمام شهر

دشمن شوند، تا که تویی یار و یاورم

 

شاعر :علی اصغر ذاکری


مدح و مصیبت حضرت زهرا(س)
آسمان بر پای سلمان تو اختر ریخته

آبرو هم آب رو بر خاک قنبر ریخته

حضرت عیسی مسیح از آسمان چارمین

روح، جای گل به دامان ابوذر ریخته

کعبه ی جان استی و در خانه ی خشت و گلت

جای فرش از عرش جبریل امین پر ریخته

با تماشای جمالت گوهر روحی فداک

از تبسم های شیرین پیمبر ریخته

نام تو انسیة الحورا و دور خانه ات

صد فلک حوریه مانند کبوتر ریخته

سایه ات از قامتت افتاده در باغ بهشت

دورآن بر سجده یک جنت صنوبر ریخته

از تبسم هات، روح تازه دادی بر پدر

با کلامت اشک شوق از چشم حیدر ریخته

فضه ات از بس شریف و طیب است و طاهر است

جای گل در دامنش روح مطهرریخته

هر کجا نام گدای آستانت آمده

شهر یاران سراسر تاج از سر ریخته

در مسیر دشمنانت تا جهنم نار قهر

از نگاه دوستانت فیض کوثر ریخته

بسکه اوصاف تو را تکرار کرده روز و شب

از لب ختم رسل قند مکرر ریخته

در زمین حشر میبینم نباشد جای پا

بسکه از دستت برات عفو داور ریخته

فاتح خیبر به بازوی تو دارد احتیاج

گویی از انگشت هایت فتح خیبر ریخته

گرچه تنهایی میان دشمنان در حفظ دوست

روی خاک پات صد افلاک لشکر ریخته

در حیات خانه ی خشت و گلت بال ملک

در تنورت نور از مهر منور ریخته

بسکه احسان میکنی از شرم احساست عرق

از جبین بر صورت خصم ستمگر ر یخته

خواست نام فضه گردد در کنیزانت علم

ورنه در بیت تو صد حورا و حاجر ریخته

با تکلم های شیرین تو در دوران حمل

در لبخند از تبسم های مادر ریخته

تو عزادار پدر بودی چرا در خانه ات

بار هیزم جای گل خصم ستمگر ریخته

آه تو بر خواسته از آتش خصم خدا

اشک تو خونیست کز شمشیر حیدر ریخته

بعد محسن طرح قتل کل اولاد تورا

قاتل بیداد گر تا صبح محشر ریخته

دسته بیداد سقیفه خون ابناء تو را

تا قیامت از دم شمشیر وخنجر ریخته

ظلم پشت ظلم،فتنه روی فتنه ،دم به دم

طرح دیگر ،طرح دیگر،طرح دیگر ریخته

خون اصغر در وجود محسن شش ماهه بود

خون محسن از گلوی خشک اصغر ریخته

از همان ساعت که مادر گوش تو آذرده شد

خون به دشت کربلا از گوش دختر ریخته

گرچه عمری چشم میثم بوده گریان در غمت

اشک او روز ازل در عالم زر ریخته

  شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)



حضرت زهرا(س)-مدح

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلاً چه کَس

می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند

شاعر : علي اكبر لطيفيان


مصيبت حضرت زهرا(س)

ای گل هجده بهار مرتضی

ای دلیل حال زار مرتضی

ای همین چند روزه مهمان علی

کوثر خونین قرآن علی

خیز و یک لحظه کنار من نشین

مرتضی را در کنار خود ببین

کن خموش از گریه زینب دخترت

چشمش افتاده به خون بسترت

آینه برگو ترک خوردی چرا

نام من بردی کتک خوردی چرا

برگ گل گلچین گلابت را فشاند

پشت در از تو دگر چیزی نماند

ناله ات را حوریان در استماع

تا دم مرگت زمن کردی دفاع

مهر تو دین را اصول و قاعده است

هر چه می گویم مرو بی فائده است

می شود هر روز درد تو شدید

کرده ام از ماندنت قطع امید

ای دل و جان علی در قبض تو

از چه دیگر ایستاده نبض تو

بعد تو ای باوفایم فاطمه

مردۀ زنده نمایم فاطمه

شاعر : مجيد احدزاده



حضرت زهرا(س)

بستر شهادت

با چشم های بی نوایش گریه می کرد

مسمار هم حتّی برایش گریه می کرد

هر چند بُغضش آسمان را سخت آزرد

گویا زمین بر گریه هایش گریه می کرد

خاموش ماند و رو گرفت و لب فرو بست

با ناله های بی صدایش گریه می کرد

دیروز در وقت نماز صبح دیدم

سرگرم صحبت با خدایش گریه می کرد

دیدم که جارو زد به خانه با مشقّت

دیدم که مادر لا به لایش گریه می کرد

می گفت از پهلو و زخمِ بسـتر و درد

«عجّل وفاتی» شد دعایش... گریه می کرد

چون شمعِ نیمه سوخته سو سو زنان شد

دیدم که حیدر پیش پایش گریه می کرد

«ای کاش ها» در سینه اش آتش گرفتند

«ای کاش» هم بر های هایش گریه می کرد

می دوخت بر روی حسینش چشم ها را

با یاد دشـت کربلایش گریه می کرد

می ماند مات سرخی لب های طفلش

همراه با تشت طلایش گریه می کرد

می دید زیر سمّ اسبان مصحفی را

با آیه های جا به جایش گریه می کرد

و الشّمر جالس...! آه! زهرا ناگهان دید

شمشیر دشمن در قفایش گریه می کرد

یک نیزه سمت آسمان خورشید می برد

انگار نیزه بین نایش گریه می کرد

وقتی که می دید آسمان خشکی گرفته

با چشم های بینوایش گریه می کرد

شاعر : مجيد لشگري


حضرت زهرا(س)

از اشک های چشم تو زمزم درست شد

از ناله های نیمه شبت غم درست شد

با یاری ملائکه در هیئت خدا

از چادر سیاه تو پرچم درست شد

اوّل تو آفریده شدی، شک نمی کنم

ز آن پیشتر که طرح دو عالم درست شد

وقتی به شکل انسیه ی کاملی شدی

از باقیِ گلت گل ما هم درست شد

ما را طلایه دار غم تو نوشته اند

از آن زمان که غصّه و ماتم درست شد

ما نوکر حسین غریب شما شدیم

از فاطمیه ای که محرّم درست شد

شاعر : رضا رسول زاده


حضرت زهرا(س)

مصحفی اعجاز دارد که کلامش فاطمه است

آن نمازی قرب دارد که قیامش فاطمه است

آن که من هستم فقیر ابن الفقیر خانه اش

آن که من هستم غلام ابن الغامش، ...فاطمه است

دست بوس فاطمه بودن کمال مصطفاست

در مقامات نبی این بس مقامش فاطمه است

حکم زهرا بر تمام انبیا هم واجب است

شرع ما پیغمبری دارد که نامش فاطمه است

حج زهرا ظاهراً بیت الحرامش مرتضاست

حج مولا باطناً بیت الحرامش فاطمه است

فاطمه امر خداوند است و مأمورش علی ست

پس امام اول عالم امامش فاطمه است

مصطفی؟ یا مرتضی؟ یا فاطمه؟ یا هر سه تا؟

مانده ام از این سه تا اصلاً کدامش فاطمه است

رشته های چادرش بازار گرمی خداست

صبح محشر هم دلیل ازدحامش فاطمه است

عقل ها راهی ندارند و زبان ها الکنند

در مقام اهل بیتی که تمامش فاطمه است

شاعر : علي اكبر لطيفيان


حضرت زهرا(س)

شهادت

در حقیقت، با حقیقت دشمنت بیگانه بود

گفت قتل تو بود افسانه، کاش افسانه بود

آدمی هرگز نیازارد رخ حوریّه را

آن که سیلی زد تو را، هم دیو هم دیوانه بود

مرغ اگر در لانه باشد لانه سوزاندن خطاست

بیت آل الله آیا کمتر از یک لانه بود

فاطمه سینه سپر کرد از پی حفظ علی

آن که بر زهرا سپر شد محسن دُردانه بود

ای جنایت کار! بیت وحی را آتش زدی

نامسلمان مهبط قرآن مگر بت خانه بود

دست مولا بسته بود و همسرش را می زدند

آن که بر او سوخت سر تا پا در کاشانه بود

گر چه خود مانند شمعی آب می شد دم به دم

تا به تن جان داشت بر گِرد علی پروانه بود

نخلِ خم گردیده سرو قامت رعنای او

لاله ی نیلوفری رخسار آن ریحانه بود

«میثم» این اجر رسالت بود یا مزد علی؟

یا سفارش های پیغمبر همه افسانه بود

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)


حضرت زهرا(س)

بعد از شهادت

گر فلک را ز غم خویشتن آگاه کنم

آسمان را چو شب تار پر از آه کنم

تا که از اشک غمم آب بنوشند رواست

نخل ها را ز غم و درد خود آگاه کنم

من غریب وطنم نیست کسی هم نفسم

«به چه امید برون من سر از این چاه کنم»

ای گل پرپر من رفتی و از ماتم تو

ناله با مرغ شباهنگ سحرگاه کنم

ترسم از شرم کشد، پردۀ نیلی به رخش

صحبتی گر که ز رخسار تو با ماه کنم

قدسیان را ز غمت اشک فشان می بینم

هر زمانی که به شب سیر الی الله کنم

یک شب از هجر تو عمری گذرد بهر علی

گر که دل را ز فراق تو پر از آه کنم

همره اشک «وفائی» ز دل من می گفت

زمزمی دارم و این زمزمه کوتاه کنم

شاعر : سيد هاشم وفايي


حضرت زهرا(س)

بستر شهادت-از زبان امیرالمؤمنین(ع)

بسترت را جمع کن از خانه، بیماری بس است

زیر چشمت گود افتاده است، پس زاری بس است

از همان روزی که تو تب کرده ای تب کرده ام

خوب شو خوبم کنی، سه ماه بیماری بس است

تو به فکر گریه ای من هم به فکر گریه ام

این تبسم کردن از روی ناچاری بس است

لاله، لاله، لاله، لاله، لاله، لاله، ...تا به کی ؟

جای خالی در لباست نیست گل کاری بس است

من مرتب می کنم این خانه ات را تو فقط

لحظه ای هم دست از دیوار برداری بس است

ای شکسته بال پس کی استراحت می کنی

هر زمان که پا شدم دیدم تو بیداری، بس است

این طرفداریِ از من کار دستت داده است

بعد از این کاری مکن دیگر طرفداری بس است

وقت کردی یک کفن هم بعد پیرهن بباف

زندگی کردن برای من بس است، آری بس است

باشد امشب می روم پیش خدا رو می زنم

بسترت را جمع کن از خانه بیماری بس است

شاعر : علي اكبر لطيفيان


حضرت زهرا(س)

ای ملائک همه مشتاق پرستاری تو

دل ما لک زده بر گریۀ بیماری تو

کردی از یار دفاع و نشدی خسته، ولی

یار دلتنگ شد از خاطرۀ یاری تو

ماندی ای فاطمه بین در و دیوار آن روز

زار شد کار عوالم ز مددکاری تو

یک طرف خصم مهاجم، طرف دیگر تو

آفرین باد به ایثار و طرفداری تو

زخم در سینه به دیدار پیمبر رفتی

سوخت قلب علی از هجرت اجباری تو

شاعر : ولي ا... كلامي زنجاني


حضرت زهرا(س)

شهادت-هجوم به بیت ولایت

شد حرمت بیت خدا شکسته

خاکم به سر، این در چرا شکسته

آل کسا در این سرا چو جمعند

شد حرمت آل کسا شکسته

مرآت حق نماست قلب آنان

سنگ جفا، آئینه ها شکسته

این در چو قبله گاه جبرئیل است

باب حریم کبریا شکسته

این جا ملک اذن ورود گیرد

از چیست باب این سرا شکسته؟

چون خانه ی مولود کعبه این جاست

شد حرمت بیت خدا شکسته

این خانه بیت رحمت الهی ست

دشمن چرا این باب را شکسته

ما بین این دیوار و در خدایا

آئینۀ احمد نما شکسته

زهرا بُوَد چون بضعه ی پیمبر

زین ضربه صدر مصطفی شکسته

از کشتن شش ماهه محسن او

قلب علیّ مرتضی شکسته

بر سینه دست غم چگونه کوبد؟

چون سینه ی صاحب عزا شکسته

شاعر : حبيب ا... چايچيان (حسان)


حضرت زهرا(س)

بعد از شهادت

تا تیر غمت قلب مرا کرده نشانه

 آتش کشد از هر نفسم بی تو زبانه

 بردار سر از خاک غم ای ماه یگانه

 اطفال تو بیدار نشستند به خانه

 گویند پدر، مادر ما آمده یا نه

 تنها نه ز داغ تو همین بال و پرم سوخت

 آن گونه زدم ناله که پا تا به سرم سوخت

 خورشید صفت ماه ز آه سحرم سوخت

 تنها نه سراپای وجودم جگرم سوخت

 از بس که کشیدم ز جگر ناله شبانه

 بی همدمم و همدم شام و سحرم رفت

 زهرای جوان همسر نیکو سیرم رفت

 از دل نرود گر چه ز پیش نظرم رفت

 رکن دگرم همره رکن دگرم رفت

 ای کاش روانم شود از جسم روانه

 ای خاک چه شد همدم رنج و محن من

 کو مادر دلسوز حسین  و حسن من

 کو هم سخن زینب شیرین سخن من

 عالم همه جا آمده بیت الحزن من

 تا گشته نهان زیر گِل آن ماه یگانه

 یک عمر به هر مهلکه من پای نهادم

 چون رعد خروشیدم و چون کوه ستادم

 یک لحظه به آن مهلکه ها پشت ندادم

اما به غم مرگ تو از پای فتادم

از پای درانداخت مرا بی تو زمانه

با یاد تو بر شرح غمم خاتمه ای نیست

در هجر تو گر جان بدهم واهمه ای نیست

مرگ است حیاتی که در آن فاطمه ای نیست

خاموشم و بعد از تو مرا زمزمه ای نیست

زندان سیاهم شده بی روی تو خانه

برخیز و بیافکن به سوی ما نظری را

با ما به سرآور شب تاری، سحری را

بین دختر بی مادر خونین جگری را

چون می گذرد جوجه ی بی بال و پری را

گر مادر او باز نگردد سوی لانه

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار(ميثم)


حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور برای خدمت زهرائیم

روزی كه تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم

***

عمریست رهین منت زهرائیم

مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید

ما پیر غلام حضرت زهرائیم

***

من بودم و باب هل اتی را بستند

امكان رسیدن به خدا را بستند

ای كاش بمیرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضی را بستند

***

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد 

که طفلان علی مادر ندارند

شاعر : جواد حيدري


حضرت زهرا(س)

بابا ببین که چشم ترم درد می کند

افتاده ام زمین و سرم درد می کند

بابا ببین که اجر رسالت ادا شده

یعنی تمام بال و پرم درد می کند

آتش شراره زد ز در خانه ام، پدر

دیدم تمام دور و برم درد می کند

میخی رسید و سینه ی من را کتیبه کرد

این سینه ام که شد سپرم، درد می کند

آثار پنجه ها به رُخَم می شود عیان

روی کبود شعله ورم درد می کند

از ضربه های سخت و نفس گیر پشت در

قدّم کمان شده، کمرم درد می کند

وقت نفس زدن به خدا زجر می کشم

این دنده ی شکسته ترم درد می کند

شاعر : محمد فردوسي
منبع:پایگاه فرهنگی هیات مکتب الذاکرین استان البرز


ادامه مطلب