loading...

هــــــــــــدف

تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

کلاغ سفید بازدید : 519 جمعه 17 شهريور 1391 نظرات (0)

تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

=============ஜ۩۞۩ஜ=============

پسر فقیری که از راه دست فروشی خرج تحصیل خود را بدست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد

او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم

گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند..با اینحال وقتی دختر جوانی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آبخواست.دختر جوان احساس کرد

که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟

دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.

پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می

کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.

تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.

سالهابعد..........

زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجزشدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره درمورد وضعیت

این زن فراخوانده شد.

وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.

مصمم به اتاقش بازگشت.و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کارگیرد.

مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.

روز ترخیص بیمار فرا رسید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمرباید برای پرداخت صورتحساب کار کند.

نگاهی به صورتحساب انداخت.

جمله ای به چشمش خورد.

همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.

امضا دکترهاروارد کلی

زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیرآورد.

اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید خدایا شکر.....خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد

درباره ما
Profile Pic
کاش میشد فریاد بزنم: پایان دوباره دلم شکست...از همان جای قبلی... کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا.! دیگر شروع نشوی.....کاش میشد فریاد بزنم: "پایان"... دلم خیلی گرفته..... اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد! آدمها از دور دوست داشتنی ترند..........
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 788
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 7512
  • آی پی امروز : 20
  • آی پی دیروز : 113
  • بازدید امروز : 168
  • باردید دیروز : 261
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 41
  • بازدید هفته : 1,317
  • بازدید ماه : 12,367
  • بازدید سال : 108,440
  • بازدید کلی : 3,912,706
  • کدهای اختصاصی
    Google

    در اين وبلاگ
    در كل اينترنت
    وبلاگ-کد جستجوی گوگل
    کد تبادل بنر: لطفاً کد بنر خود را در نظرات قرار دهید.

    هـــــــــــــــــــــــدف

    وبلاگ-کد لوگو و بنر